جلال الدين الرومي

357

فيه ما فيه ( فارسى )

نيز مىگفته‌اند چنان‌كه افلاكى در موارد ذيل به همين معنى مىآورد : فرمود كه بهاء الدين درين شهر قونيه نظر كن تا چند هزار خانه‌ها و كوشك‌ها و سراب‌ها از امرا و اكابر و اعيان فاخر هست چه خانه‌هاى خواجگان و اكادشه از خانهء محترفه عالىتر است - پيوسته حضرت مولانا را عادت چنان بود كه هرچه از عالم غيب امرا و ملوك و اكادشه و مريدان متموّل از اسباب و اموال دنياوى فرستادندى همان ساعت به حضرت چلبى حسام الدين مىفرستاد . و از تعبير مولانا ( امير اكدشان سيواس افراط مىكند ) در مكتوبات ، ص 96 ، استنباط مىشود كه اين طبقه در شهرهاى ديگر روم جز قونيه هم وجود داشته‌اند و گويا در قرن‌هاى بعد عنوان « الاكادش‌باشى باشى » به رئيس آن‌ها مىداده‌اند توضيحات دكتر فريدون نافذ بر مكتوبات ، ص 167 ، فرهنگ‌نويسان اين كلمه را پارسى شمرده‌اند ولى عبد اللطيف عباسى در لطائف اللغات گويد : اين لغت تركى است . ( 337 ) س 20 ، « المؤمنون كنفس واحدة » مطابق گفتهء شيخ اسماعيل انقروى و يوسف ابن احمد مولوى حديث نبوى است و در احياء علوم الدين ، ج 2 ، ص 228 اين جمله به نظر مىرسد ولى اشارتى به صدور آن از حضرت رسول ( ص ) نشده و در شرح احياء العلوم هم اين مطلب مسكوت مانده و با تعبير ( المؤمنون كرجل واحد ) در كنوز الحقائق ، ص 126 مضبوط است و مولانا در مثنوى به مضمون اين روايت اشاره مىكند : مشفقان گردند همچون والده * مسلمون را گفت نفس واحده چون نماند خانه‌ها را قاعده * مؤمنان گردند نفس واحده ص 188 ، س 13 و ص 335 ، س 1 ) ( 338 ) ص 200 ، س 4 ، پاگر : تركيبى است از « پا » به معنى عضو معروف از بدن و « گر » كه از ادوات فاعليت است و « دست‌گر » كه بلافاصله بعد از آن آمده هم ازين نوع محسوب مىشود و « گر » درين تركيب و نظائر آن از قبيل آهنگر ، شمشيرگر ، سوزنگر ، تيرگر ، افاده معنى صنعت مىكند و بر صانع و جاعل و سازندهء چيزى اطلاق مىشود . ( 339 ) ص 201 ، س 2 ، « و النّهى لا يصحّ الخ » شبيه بدان در مثنوى فرمايد : چون مرا سوى اجل عشق و هواست * نهى لا تقلوا بايديكم چراست